The Snow Queen / 2006ملکه برفی
..............
توجه:اسم این سریال برگرفته از اسم یکی از داستانهای قدیمی جهانه که به احتمال زیاد، همگی ماجراش رو میدونید؛ یک ملکه بدجنس که آینه ای جادویی داره که میخواد از طریقش تمام جهان رو به زمستانی سرد و خالی از زندگی تبدیل کنه ولی آینه اشتباها میشکنه و دو تکه اش به قلب و چشم پسرکی به اسم تام فرو میره و مهربانی و گرما از قلب و نگاه تام میره.ملکه تکه های آینه شو جمع میکنه و تام رو هم برای پس گرفتن دو تکه آخر میدزده.خواهر تام با سختی زیاد تام رو پیدا میکنه و با کمک جادوگر مهربونی برادرشو نجات میده، ملکه رو از بین میبره و دوباره سبزی و خرمی رو به قلمرو یخ زده ملکه برفی برمیگردونه...
اینه اونچه که به واقع در این داستان کهن اتفاق میفته؛
در این سریال اما این داستان به شکل کاملا متفاوتی از زبان یکی از قهرمانها روایت میشه.تام، کای نام داره و سرزمین ملکه برفی، در لاپلند کشور فنلاند، یک آرمانشهر آزاد و زیباست!!! نمیدونم، شاید هم داستان دیگری به این اسم هست که من نمیدونم.بهرحال با خوندن اسم ملکه برفی ذهنتون به سمت اون داستان نره.اینجا قصه دیگری، بستر روایته...
هان تی وونگ پسری نابغه اس که مادرش به سختی کار کرده تا تونسته اونو در بهترین دبیرستان شبانه روزی سئول ثبت نام کنه.
تی وونگ یک تازه وارد غریب و تا حدودی گوشه گیره که خیلی زود بدلیل هوش زیادش برای خودش دشمن درست میکنه اینطور که روزی،سر کلاس ریاضی، نابغه مدرسه، کیم جونگ کو مسئله ای رو حل میکنه که بلافاصله تی وونگ اساسا درستی مسئله حل شده رو زیر سوال میبره و ثابت میکنه مسئله غلطه!!
این ماجرا برای جونگ کوی معروف، با ظریب هوشی 180 که بهترین دانش آموز کره اس خیلی گرون میاد و با تی وونگ دشمن میشه اما چیزی نمیگذره که جونگ کو شرایط سخت زندگی تی وونگ رو میفهمه و بعد از اینکه برای کمک به تی وونگ و مادرش با صاحب مغازه مادر تی وونگ دعوا میکنه،دشمنیش با تی وونگ رو کنار میذاره و اونو به عنوان یک دوست میپذیره.
صمیمی تر که میشن همونطور که هر دو با هم برای شرکت در المپیاد جهانی ریاضی درس میخونن، تی وونگ هم چیزهای زیادی از زندگی جونگ کو میفهمه؛مثلا اینکه جونگ کو خواهر کوچکتری داره که ارزو داره برای دوستی، به تی وونگ معرفیش کنه یا اینکه پدر به شدت پرتوقع سخت گیری داره که جونگ کو رو برای تبدیل شدن به یک ریاضیدان برجسته به شدت تحت فشار گذاشته به قدری که جونگ کو تمام آرزو های خودش رو کنار گذاشته تا به خواست پدر جامه عمل بپوشونه.باعث شگفتی تی وونگ میشه وقتی میفهمه آرزوی جونگ کو اصلا هیچ ربطی به درس خوندن نداره.جونگ کو رویای یک بوکسور حرفه ای شدن رو در سر داره چیزی که قطعا هرگز نمیتونه بهش برسه...

از اونطرف، تی وونگ یه روز تو یه کتابخونه عمومی دختر 10-12ساله خییلی جسور و زبوندرازی رو میبینه که داره سر خریدن یه کتاب امانی با کتابدار دعوا میکنه در حالیکه کاملا حق بجانب و از خود راضی هم تشریف داره!!!خلاصه که کتابدار تسلیم تحکم دختر نمیشه و دختر دست خالی از اونجا میره.بیرون کتابخونه اما درگیر مزاحمت چند تا مزاحم میشه که تی وونگ میرسه و کمکش میکنه و از اونجایی که مزاحمین کیف دختر بچه رو زده ان برای تاکسی بهش کمی پول میده.دختر هم بجاش پیجرشو به زور به تی وونگ میده تا بعدا مستقیما بتونه پیداش کنه و پولو بهش برگردنه.
چیزی نمیگذره که دختر با تی وونگ تماس میگیره و توی فرودگاه باهاش قرار میزاره؛ اونم فقط به یه علت! دختر ساده دل گول قد و هیکل تی وونگ رو خورده و فکر کرده تی وونگ دانشجوئه و بنابراین در سنیه که بشه ازش به عنوان پوشش برای خریدن بلیط هواپیما استفاده کرد!! بدتر اینکه تی وونگ هم به دلیل زیر سن قانونی بودن، گیر میفته و هر دومجبور میشن از فرودگاه فرار کنن!!
تا شب وقتشونو با هم میگذرونن، دختر بچه از آرزوش برای رفتن به آرمانشهر لاپلند در شمال فنلاند میگه و اینکه باور داره مادر مرحومشو میتونه اونجا ببینه و نهایتا،وقتی با تی وونگ خداحافظی میکنه باهاش قرار دیگه ای میزاره و قول میده در دیدار بعدی اسمشو به تی وونگ بگه؛قراری که تی وونگ هرگز بهش نمیرسه چراکه فاجعه ای بسادگی یک المپیاد ریاضی برسر زندگیش آوارمیشه و همه چیزو ویران میکنه و فقط به یک علت، تی وونگ اول میشه و جونگ کو دوم!و این آغاز پایان همه چیزه!
جونگ کو میگه که اصلا دوستیشون از روز اول اشتباه بوده و اونها نمیتونن چیزی بیشتر از دو رقیب باشن.تی وونگ هم که از برخورد جونگ کو سرخورده شده میگه فکرشم نمیکرده جونگ کو چنین آدمی باشه و اینکه اصلا این اونه که به دوستی مثل جونگ کو نیاز نداره!!!
بعد از این دعوا هر دو بحالت قهر از هم جدا میشن...
تی وونگ بلافاصله از حرفهای تندش پشیمون میشه و هدیه ای تهیه میکنه تا از جونگ کو عذرخواهی کنه اما دیگه هرگز فرصت عذرخواهی پیدا نمیکنه!جونگ کو یک نامه برای تی وونگ نوشته و خودکشی کرده!
زندگی تی وونگ بعد از این اتفاق ویران میشه؛ اندوه و حسرتش از مرگ یک رفیق خوب، پشیمونیش از اینکه دوست به شدت حساس، آسیب پذیر ، تنها و تحت فشارش رو درک نکرده و تنهاش گذاشته و احساس گناه وحشتناکش از اینکه شاید خودش هم جونگ کوی در آستانه سقوط رو هل داده تمام بنیانهای فکریش رو جوری بهم میریزه که به ناگاه گویی اصلا تبدیل به آدم دیگری میشه!!!
اینطور میشه که 8سال بعد اون رو در سن 25سالگی درحالی میبینیم که از یک نابغه بینظیر که نفر اول یک المپاد برجسته ریاضی بوده تبدیل به یک بوکسور معمولی درباشگاه کوچک بی نام و نشونی شده و روزهای پوچ و بی هدفش رو صرفا به امید گذروندن زندگی خالیش به شب میرسونه واتفاقا خودش رو مستحق حتی همین زندگی هم نمیدونه چون با اینکه همه اونچه روزی امید و آرزوش بوده ان رو رها کرده و عمرشو صرف رسیدن به آرزوی دوستش کرده اما حتی در اینکار هم موفق نبوده!!!پس دنیا براش تموم شده باشه انگار، با نگاهی خالی و قلبی سرد،به وضوح تبدیل شده به موجود ناامیدی که عالمانه ویرانی رو انتخاب کرده؛ یک خودکشی یومیه و آروم آروم...
تا اینکه روزی که برای ملاقات دوستی به بیمارستان رفته با دختر خشن و عجیبی روبرو میشه که قصد داره با تهدید به خودکشی از بیمارستان بره...برخورد تی وونگ خودویرانگر با دختری که خودکشی براش مثل یک بازی دم دستی و تکراریه ناگهان زندگی تی وونگ رو دچار تناقض پیچیده ای میکنه.بدتر اینکه به نحوی که انتظارش رو نداره با این دختر درگیر میشه بی اونکه از گذشته مشترک شومشون خبر داشته باشه!!و اتفاقا این غریب آشنا، این دختر سرکش که زندگی رو ذره ای جدی نمیگیره کسیه که دوباره گرما رو به نگاه و قلب یخ زده تی وونگ برمیگردونه...
سریال ملکه برفی برترین سریال 2006کره بود.سریالی با کستینگ خیلی خوب که تونست علی رغم غم زیاد قصه، با بازی گرم و هماهنگ بازیگراش مخاطیین زیادی جذب کنه.
اگر چه گاها باهاش خواهید خندید اما هرگز از کمند غمش رها نخواهید شد.
هیون بین در نقش تی وونگ نخستین بار بود که در یک نقش اول برجسته ظاهر میشد و چقققققدر خوب بوداین بازیگر!!! نگاه خالی افسرده اش که آروم آروم رنگ گرفت دوباره گرم شد بیننده رو میخکوب میکرد.به جرات میگم باور ندارم کسی میتونست بهتر از هیون بین این نقش رو ارائه بده.
سانگ یوری باتجربه، نقش بو را رو بازی میکرد.کاراکتری سخت و پیچیده که علاوه بر پیچیدگی های خاص شخصیتی و موقعیتیش ، در رابطه با تی وونگ هم در موقعیت ناپایداری قرار داشت و جابجا شدن مرتبش توی موقعیتهای مختلف نقشش رو واقعا سخت کرده بود.کاملااااا از بازیش راضی بودم.عالی بود.

شاید براتون جالب باشه که بدونید مدیر شین این روزهای هابک هم در این سریال نقش مکمل مرد و رقیب عشقی تی وونگ بود!!! کاراکتر خوب و موثری بود و با بازی خوبی هم از سمت بازیگرش ساپورت شده بود.
موسیقی های این کار عالییییی بودن.یه موسیقی بیکلام بینظیر داشت که من از شنیدنش سیر نمیشم.
سکانسهای برتر برای من تقریبا تمام سریال رو شامل میشه اما بدون شک و بدون شک و بدون شک سکانس آغازین و پایانی این سریال بی اندازه زیبا و چشمگیر و بینظیرن.
این سریال فضای عاشقانه واقعا گرم و زیبایی داره.شخصیت معصوم و از دست رفته تی وونگ که قربانی گناه دیگریه و اینکه اتفاقا مرهم سالها دردش در دست کسیه که دقیقا همون زخم تی وونگ رو در روحش داره واقعا این داستان رو زیبا و دلنشین کرده...
اما اگر بخوام منصف باشم باید به چند اصل اشاره کنم؛
اول اینکه این سریال تراژیکه و دوم اینکه مشمول قانون گذر زمانه و شاید به علت قدیمی بودن نظر عده ای از دوستان رو جلب نکنه.
لطفا اگر تصمیم به دیدنش گرفتید این مسائل رو مد نظر داشته باشید.
اما عزیزانی که تصمیم به دیدنش میگیرن مطمئن باشن سریال عاشقانه زیبایی در انتظارشونه.
موفق باشید...
موسیقی متن این سریال درکانال تلگرام
****
برای اطلاع از اخرین گزارش ها وسریالهای درحال پخش وعکس ومطالب جالب درکانال نقد کره عضو شوید
کانال تلگرام
نقد وبررسی سریال کره ای ماشین تحریر شیکاگو |Chicago Typewriter...
ما را در سایت نقد وبررسی سریال کره ای ماشین تحریر شیکاگو |Chicago Typewriter دنبال میکنید
برچسب: وبررسی,سریال,ملکه,برفی,ساناز,عزیز, نویسنده: بازدید: 230 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:44